مترجم: مليحه تراب پور
![]() |
* ويژگيهاي خلاق بودن در كودكان
اگر خلاقيت به عنوان يك فرآيند تلقي شود كه از چندين مرحله تشكيل شده باشد، براي درك بهتر بايد آن را به عناصر تشكيل دهنده اش تجزيه كرد. حال مي خواهد كشيدن يك نقاشي باشد يا نواختن يك قطعه موسيقي كه در هر كدام از اينها چندين عنصر كليدي نقش دارند. بنابراين توسعه بخشيدن به اين عناصر مي تواند تأثير بسزايي بر روي رشد و پيشرفت كودك در تمامي سطوح خواه جسمي يا رواني داشته باشد.
*خود ابرازي: كودكان مي توانند آنچه را كه مي بينند، احساس مي كنند، مي شنوند يا درباره آن فكر مي كنند، براي ديگران بيان نمايند. اين كار به آنها كمك مي كند تا سبك و شيوه مخصوص به خود را در ابراز احساس و افكارشان پيدا كنند.
* كنجكاوي: والدين بايد اين اجازه را به كودكان خود بدهند تا آنها، خود از طريق كنجكاوي، انگيزه و خواسته هاي طبيعي و ذاتي درونشان دريابند كه بعضي چيزها چه هستند، چگونه كار مي كنند و «اگر...» چه اتفاقي خواهد افتاد.
* مراحل ايجاد خلاقيت در كودكان
* اكتشاف و آزمايش: كودكان از روشهاي مختلف براي استفاده از يك شيء، اسباب بازي يا فهميدن مراحل يك بازي يا طرز كار يك وسيله استفاده مي كنند.
* قوه تخيل: كودكان به راحتي مي توانند به خيالبافي بپردازند يا مجذوب يك بازي تخيلي شوند و با امتحان كردن بعضي چيزها به «ممكن» هايي دست يابند كه از نظر ما بزرگترها غير ممكن به نظر مي رسد.
* تفكر نامحدود: كودكان مهارتهاي فكريشان را با ايجاد ممكن ها و يافتن پاسخهاي بسيار براي چيزهاي مختلف بسط مي دهند.
اين عناصر و ويژگيها كه در فرايند خلاقيت امري طبيعي هستند در رشد رواني كودكان بسيار مؤثرند و منجر به ايجاد انگيزه هايي مي شوند كه كودكان از طريق آنها به مهارتهاي حل مسائل مختلف و تفكر مثبت درباره خودشان و احساس بي نظير بودن و بسط مهارتهاي ذهني و ادراكي خود دست پيدا مي كنند. اينها مهمترين مهارتهايي هستند كه كودكان مي توانند در زندگي روزمره خود از آنها استفاده كرده و تا دوران بزرگسالي نيز آن را ادامه دهند.
* نوزادان
- نوزاد خود را بغل كرده و او را راه ببريد و با اين كار تجربه حركت را به او بياموزيد. تصاوير رنگي و زيبا در اتاق نصب نموده و در معرض ديد او قرار دهيد.
- با او صحبت كنيد و برايش شعر و لالايي بخوانيد.
- موزيكهاي آرام پخش كنيد.
- وسايل و اسباب بازيهاي ايمن و بي خطر در اختيارش قرار دهيد تا با آنها بازي كند.
* كودكان نوپا
- فعاليتهاي حركتي مختلف را برايش انجام دهيد. مثلاً مانند حيوانات (چهار دست و پا يا سينه خيز و...) حركت كنيد.
- وسايل نقاشي و مداد رنگي و ساير وسايل موردنياز براي فعاليتهاي هنري، در منزل داشته باشيد.
- كودكان نوپا اغلب دوست دارند با وسايل و اشياي واقعي مثل جعبه ها، ظروف و كليدها بازي كنند تا اسباب بازيهاي ديگر.
- برايش داستان بخوانيد و از او بخواهيد تا درباره داستان براي شما حرف بزند يا از خودش قصه بگويد.
- او را به پياده روي در طبيعت ببريد تا چيزهاي تازه كشف كند.
- آب بازي براي او بسيار لذت بخش است، بنابراين به او اجازه دهيد با آب بازي كند يا او را در يك تيوب در آب قرار دهيد.
- از او سؤالاتي بپرسيد كه در پاسخ آن محدوديت وجود ندارد، با اين كار قدرت تخيل او را بهبود مي بخشيد «به نظر تو چطوري اينجا رو تزيين كنم؟»
* كودكان پيش دبستاني
- بازيهاي خيالي ونمايشي يك ويژگي بارز سنين پيش از مدرسه است، بنابراين وسايل و فرصتهاي مختلف در اختيار او قرار دهيد تا نقش هاي خيالي بازي كنند.
- از آنها سؤال زياد بپرسيد و بخواهيد براي شما قصه بگويند يا بر روي كاغذ چيزي بنويسند.
- به هنگام بازي آنها را راهنمايي كنيد و موضوعي را پيشنهاد دهيد تا براساس آن بازي نمايشي خود را انجام دهند.
- در اين دوره نيز همچنان به پخش كردن موزيكهاي آرام و انجام فعاليتهاي حركتي ادامه دهيد.
- در امر آشپزي و فعاليتهاي آموزشي آنها را دخيل نماييد.
* كودكان در سنين مدرسه
- بازيهاي تخيلي در سنين مدرسه نيز بسيار متداول است. البته در سطحي گسترده تر و با تقليد از قهرمانان داستانها و اشخاص مشهور هنري و فرهنگي.
- قدرت تصميم گيري را در آنها افزايش دهيد حتي اگر با تصميمات مختلف، اشتباههايي را نيز مرتكب شوند. زيرا در اين صورت بيشتر درصدد بهبود مهارتهاي فكري و يافتن راه حلهاي مناسب براي مسائل خود برمي آيند.
- برايشان داستان بگوييد يا بنويسيد تا خودشان بخوانند.
- آنها را به فعاليتهاي حركتي و جسمي، بيشتر مانند ورزش كردن ترغيب نماييد.
* خلاقيت يك فرآيند است نه يك نتيجه
همه كودكان خلاق هستند و تمام عناصر ياد شده در فرآيند خلاقيت به طور ذاتي و طبيعي در همه آنها وجود دارد. همه آنها نياز به خود ابرازي دارند. كنجكاو هستند، كشف كردن را دوست دارند، اهل تخيل هستند و فكر مي كنند.
تمام اين ويژگيهاي طبيعي به وسيله فرصتهايي كه براي استفاده به آنان مي دهيم، تقويت مي شوند.
نتيجه خلاقترين تلاشها، معمولاً چيزي است كه به راحتي مي توانيد آن را لمس كنيد، ببينيد، بشنويد يا حتي آن را مزه كنيد(مانند يك پتو، ساختمان، يك آواز يا يك غذاي خوشمزه و لذيذ).
هنگامي كه كودك شما از مداد رنگي استفاده مي كند تا چيزي را خلق كند، نقاشي يا تصوير ايجاد شده همان نتيجه خلاقيت او مي باشد، بنابراين تشويق شما به خاطر خود نقاشي نيست بلكه به خاطر فرآيند خلاقيتي است كه كودك از آن استفاده نموده تا آن را به تصوير كشد. لذا سعي نكنيد فكر خود را بر روي آنچه كه كودك خلق نموده متمركز كنيد يا نگران نتيجه مطلوب باشيد بلكه آنچه مهم است خلاقيتي است كه كودك شما آن را به كار برده است.
خلاق بودن به معني استعداد داشتن نيست زيرا همه بچه ها به يك اندازه در زمينه هاي هنري، موسيقي، نوشتن و حل مسايل و... مهارت ندارند. اما همه آنها طالب به دست آوردن فرصتهايي هستند تا بتوانند خود را ابراز نموده و در فعاليتها و سرگرمي ها شركت نمايند. بنابراين كودك شما حتماً نبايد در فرصتي كه به دست مي آورد عالي عمل كند بلكه بايد آن را انجام داده و احساس آزادي عمل و راحتي نسبت به آن داشته باشد.
حال شما چه كار بايد بكنيد؟ به اين منظور شما بايد به او اجازه تفكر، تصور (تخيل)، كشف، كنجكاوي و قدرت ابراز وجود داده و بگذاريد خودش را بيان كند.
* فعاليتهايي براي ايجاد خلاقيت در كودكان
والدين و مربيان مي توانند كودكان را به داشتن خلاقيت تشويق نمايند. بنابراين بهترين راه براي ايجاد خلاقيت در كودكان، بازي كردن است. بازي كردن اساس خلاقيت بوده و روشي است كه كودكان به راحتي آن را ياد مي گيرند.
* شيوه تشويق و توسعه خلاقيت در كودك:
- به او اجازه دهيد تا بازي كند.
- فرصت كافي براي بازي به او بدهيد.
- وسايل جذاب و متفاوتي را برايش فراهم كنيد و او را تشويق به كشف آنها نماييد.
- براي رسيدن به خلاقيت مطلوب منتظر نتيجه قابل انتظار خود نباشيد.
- تلاشهاي او را ارج نهيد و كمك كنيد تا از تلاش خود احساس خوبي داشته باشد.
- او را درگير فعاليتهايي كنيد كه گستره وسيعي از تجربيات مختلف از قبيل هنر، موسيقي، خانه سازي، قصه گويي، بازي نمايشي، شعر خواندن و پازل را در بر مي گيرد.
* به كودك خود اجازه دهيد تا خودش را بيان كند
تشويق به خلاقيت باعث ايجاد مهارتهاي فكري در كودكان مي شود. آنها ياد مي گيرند كه خودشان مسايل مربوط به خود را حل كنند و از روشهاي مخصوص به خود براي انجام كارهاي مختلف استفاده كنند. براي والدين و مربيان سخت است كه زمان كافي به كودك بدهند تا او بتواند كاملاً آنچه را كه لازم است كشف كند، همچنين براي آنها دشوار است كه به كودك نگويند چه چيزي چگونه انجام مي شود مثلاً (يك خانه چگونه بايد كشيده شود يا يك پل چگونه بايد ساخته شود) اما نكته بسيار مهم اين است كه آنها بايد به كودك اجازه دهند تا او، خودش آن را بسازد و جواب مسأله را بيابد.
خود بيانگري و درگير كردن كودك در فعاليتهاي خلاقيتي نه تنها به يادگيري او كمك مي كند بلكه براي خود او نيز بسيار لذت بخش و جالب است. بنابراين بگذاريد كودكتان به وسيله بازي كردن، كشف كردن، تصوركردن و خلق كردن بيشتر و بيشتر ياد بگيرد و به عنوان آخرين نكته بگذاريد به وسيله كشف روشهاي جديد جهان اطرافش را بهتر ببيند.

نام و نام خانوادگي : زهره لطيفي
دانشكده : علوم تربيتي و روانشناسي(اصفهان)
استاد راهنما : دکتر حسين مولوي
تاريخ دفاع : 28/7/77
رشته و گرايش : روانشناسي-عمومي
استاد مشاور : دکتر مهرداد کلانتري
هدف از اين تحقيق بررسي و مقايسه وضعيت رواني - اجتماعي - خانوادگي زنان شاغل و خانهدار و بررسي رابطه رضايت شغلي بانوان شاغل تمام وقت و نيمه وقت و سازگاري زناشويي آنها بود. 102 نفر بانوي خانهدار و 100 نفر بانوي شاغل (49 نفر تمام وقت و 51 نفر نيمه وقت) به طور تصادفي از مشاغل متنوع و مكانهاي مختلف شهر اصفهان به عنوان گروههاي نمونه انتخاب شدند و آزمون خلاصه شده سيماي خانواده، آزمون خلاصه شده رضايت شغلي و آزمون scl 90 در مورد آنها اجرا گرديد.
نتايج نشان داد:
از لحاظ سازگاري زناشويي، سايكوتيسيزم، حساسيت بين فردي و وسواس بين سه گروه شاغل تمام وقت، شاغل نيمه وقت و گروه خانهدار تفاوت معنيداري مشاهده نشد. از لحاظ ميزان اضطراب تفاوت بين سه گروه شاغل تمام وقت، شاغل نيمه وقت و خانهدار معني دار بود. ( p=0/001) در مقايسه بين گروهها :تفاوت بين گروه شاغل تمام وقت و خانهدار (p=0/004)و تفاوت بين دو گروه شاغل نيمه وقت و خانهدار (p=0) معني دار بود. از لحاظ ميزان افسردگي تفاوت بين سه گروه شاغل تمام وقت، شاغل نيمه وقت و خانهدار معنيدار بود (p=0/005) در مقايسه بين گروهها : تفاوت بين گروه شاغل تمام وقت با خانهدار (p=0/003) و تفاوت بين گروه شاغل نيمه وقت با خانهدار (p=0/007) معنيدار بود. از لحاظ ميزان خصومت نيز تفاوت بين گروه شاغل تمام وقت، شاغل نيمه وقت و خانهدار معني دار بود (p=0/02) در مقايسه بين گروهها : تفاوت بين گروه شاغل تمام وقت با خانهدار (p=0/03) و تفاوت بين شاغل نيمه وقت با خانهدار (p=0/008) معنيدار بود. از لحاظ حالات پارانويا نيز تفاوت بين سه گروه معنيدار بود.
(p=0/017) و در مقايسه بين گروهها : تفاوت بين گروه شاغل تمام وقت با خانهدار (p=0/03) و تفاوت بين گروه شاغل نيمه وقت با خانهدار (p=0/006) معني دار بود. از لحاظ ميزان اضطراب فوبيك تفاوت بين سه گروه معنيدار بود (p=0/001) و در مقايسه بين گروهها : تفاوت بين گروه شاغل تمام وقت با خانهدار (p=0/002) و تفاوت بين گروه شاغل نيمه وقت با خانه دار (p=0) و در مجموع تمام موارد فوق در بين بانوان خانهدار بيشتر بود. شكايات جسماني نيز در مقايسه بين سه گروه معنيدار بود(p=0/01) در مقايسه بين سه گروه معنيدار بود (p=0/01) و در مقايسه بين بانوان شاغل نيمه وقت و خانهدار،در بين بانوان خانهدار به طور معنيداري بيشتر مشاهده گرديد (p=0/003) طبق نتايج تحقيق هر چه ساعات كار فرد بيشتر باشد حالات خصومت و پرخاشگري فرد نيز به طور معنيداري بيشتر ميشد (p=0/005) و هر چه ساعات كار فرد بيشتر باشد حالات پارانويا در فرد نيز بيشتر ميشد (p=0/015) رابطه منفي معنيداري بين ساعات كاري و وضعيت اقتصادي – اجتماعي (p=0/021) و بين ساعات كاري و افسردگي (p=0/013) به دست آمد. ميزان تحصيلات با حالات پارانويا رابطه معكوس داشت هر چه تحصيلات فرد افزايش مييافت حالات پارانويا به طور معنيداري كم ميشد ( p=0/002) ميزان تحصيلات با اضطراب فوبيك نيز رابطه معنيدار معكوس داشت (p=0/002) همچنين ميزان تحصيلات با جسماني سازي رابطه معنيدار معكوس داشت (p=0/035) و نيز ميزان تحصيلات با افسردگي رابطه معنيدار معكوس داشت (p=0/039) يعني هر چه ميزان تحصيلات فرد افزايش مييابد بر حالات پارانويا، اضطراب، فوبيك،افسردگي و جسماني سازي به طور معنيداري در او كم ميشد.
بين رضايت شغلي و سازگاري زناشويي همبستگي معنيداري وجود داشت. (p=0/013)و بين ميزان رضايت شغلي و روزهاي كاري فرد ارتباط معنيدار وجود نداشت (p=0/08)

تاريخ ارائه: 1377
دانشگاه: علامه طباطبائي
دانشکده: علوم تربيتي و روانشناسي - علامه
گروه:
نام دانشجويان: سكينه شاه محمدي
مقطع تحصيلي: كارشناسي ارشد
رشته تحصيلي: مشاوره
اساتيد راهنما: شهين عليايي زند دكترا روانشناسي ,
اساتيد مشاور: كاظم سليمي زاده
چكيده: هدف: آگاهي از ميزان مثبت نگري در معناي زندگي ، عزت نفس و ويژگيهاي خانوادگي در بين گروه و ارائه پيشنهادات و راهبردهايي بمنظور كاهش اقدام به خودكشي به خصوص در گروه سني نوجوانان و افزايش ميزان توانمندي و سازگاري در برابر مشكلات و مسايل اعتم از خانوادگي و اجتماعي و گسترش افق هاي ديدشان در معناي زندگي و بالا بردن احساس ارزشمندي (عزت نفس ) آنان ، تحقيق آنان شامل 3 فرضيه اصلي و 11 فرضيه فرعي است. فرضيه هاي اصلي مثبت نگري در معناي زندگي ، ويژگيهاي خانوادگي و عزت نفس را در بين اقدام كندگان به خودكشي و افراد عادي و 11 فرضيه فرعي نيز وقوع طلاق ميان والدين ، جدا زندگي كردن از والدين ، در قيد حيات بودن والدين ، وجود سابقه خودكشي در ميان اعضاي خانواده و نيز در ميان آشناييان ، كيفيت روابط ميان والدين ،كيفيت روابط ميان افراد خانواده ، اميد به آينده ، هدف در زندگي ، ارزيابي مثبت از خود ، روابط اجتماعي و ديدگاه جبري بررسي كرده اند. جامعه آماري دختران جوان (15 تا 25 سال ) كه اقدام به خودكشي كرده اند و نيز دختران جوان عادي كه از نظر ويژگيهايي چون سن ، تحصيلات ، وضعيت تاهل و محل سكونت همتا با جواناني كه اقدام به خودكشي كرده اند. نمونه :100 نفر (50 نفر افرادي كه اقدام به خودكشي كرده اند و 50 نفر از دختران عادي ) بصورت تصادفي انتخاب شدند. يافته ها :تمامي فرضيه هاي اصلي و فرعي تاييد شدند پيشنهادات:گسترش كلينيك هاي مشاوره و رواندرماني در سطح جامعه .برگزاري مداوم كلاسهاي آموزش خانواده در مدارس و مراكز . آموزش نوجوانان و جوانان براي كسب خودباوري و ارزش نهادن به خود و در نهايت افزايش عزت نفس . آموزش نوجوانان و جوانان جهت افزاي توانمندي آنها در جهت مقابله با مشكلات زندگي و كسب ديدگاه مثبتي از معناي زندگي . اين پايا نامه همراه با جدول ، نمودار و كتابنامه و در 123 ص ارائه گرديده شده است.

خود پنداري و عوامل مؤثر بر آن در كودكان خياباني سنين 12-6 سال
محققين:نسرين سلماني باروق* - ناهيددخت شريفي نيستانك* - دكتر انوشيروان كاظمنژاد** - شهزاد پاشاييپور***
چكيده
كودكان بزرگترين سرمايه ملي هر جامعهاي هستند، امروزه با توجه به رشد جمعيت كودكان، مشكلات آنان نيز افزايش يافته است از جمله اين مشكلات پديده كودكان خياباني است كه به سرعت درحال گسترش است و اين پديده سلامت كودكان را به مخاطره انداخته است.
پژوهش حاضر يك مطالعه توصيفي از نوع مقطعي است كه با هدف تعيين خودپنداري و عوامل مؤثر بر آن در كودكان خياباني سنين 12-6 سال مراجعه كننده به فرهنگسراي خواجوي كرماني تهران انجام شده است. بدين منظور و بر اساس معيارهاي مورد نظر،140 كودك خياباني سن 12-6 سال به صورت تمام شماري انتخاب شدند. ابزار گردآوري دادهها پرسشنامهاي شامل 4 بخش اطلاعات فردي، خانوادگي و اجتماعي كودك و سؤالات مربوط به سنجش خودپنداري كودك بود. دادهها از طريق مصاحبه با كودك توسط پژوهشگر جمعآوري شدند. با توجه به ميانگين و انحراف معيار به دست آمده سطح خودپنداري به چهار دستة خيلي منفي، منفي، مثبت و خيلي مثبت تقسيم شد.
نتايج حاصله از اين بررسي نشان داد كه نيمي از واحدهاي مورد پژوهش (50%) داراي خودپنداري خيلي منفي و فقط 1/2% آنها داراي خودپنداري خيلي مثبت بودهاند. بنابراين كودكان خياباني مورد پژوهش داراي خودپنداري پاييني بودند. همچنين در بررسي عوامل مؤثر بر خودپنداري يافتهها نشان داد كه بين مجموعهاي از عوامل و خودپنداري واحدهاي مورد پژوهش ارتباط معنيداري وجود دارد (05/0p<)، از جمله اين عوامل ميتوان از جنس، ميزان سواد، ميزان درآمد، مدت اشتغال به كار، ميزان شاد بودن در كنار خانواده، وجود مشاور، عكسالعمل سرپرست در هنگام خطاي كودك، داشتن وسايل ضروري منزل، داشتن غذا و پوشاك كافي، داشتن دوستان خياباني قبل از كار كودك نام برد.
بنابراين كودكان خياباني از نظر تكامل جسمي و رواني در معرض خطر ميباشند و با خودپنداري پايين نياز به رسيدگي خاص دارند كه در اين راستا پرستاران با توجه به نقش وسيع خود مي توانند مداخلات لازم را جهت ارتقاء سلامتي آنان ارائه دهند.

الگوهاي پرخاشگري در کودکان

همه جوامع بايد راه هايي را بيابند تا مانع از آن شوند که اعضاي آن به هم آسيب برسانند. همه مردم رفتار پرخاشگرانه را تا اندازه اي کنترل مي کنند ولي از لحاظ ارزشي که براي آن قايلند و ميزان محدود کردن آن ، با هم فرق دارند.
کودکاني که مستعد پرخاشگري هستند با ديدن خشونت از تلويزيون پرخاشگرتر مي شوند.
براي مثال، در ميان قبايل سرخپوست آمريکايي، کومانچي ها و آپانچي ها کودکانشان را جنگجو بار مي آورند و حال آنکه هوپيها وزوني ها به فرزندانشان صلح جويي و رفتار غير پرخاشگرانه مي آموزند. اصولاً در فرهنگ آمريکاي براي پرخاشگري و سرسختي ارزش قايلند.
تعاريف پرخاشگري
روان شناساني که اعتقادات نظري متفاوتي دارند در مورد چگونگي تعريف پرخاشگري اساساً با هم توافق ندارند. موضوع اصلي اين است که آيا بايد پرخاشگري را براساس پيامدهاي قابل ديدن آن تعريف کنيم يا براساس مقاصد شخصي که آن را نشان مي دهد.
گروهي پرخاشگري را رفتاري مي دانند که به ديگران آسيب مي رساند يا بالقوه مي تواند آسيب برساند. پرخاشگري ممکن است بدني باشد ( زدن – لگد زدن – گاززدن) يا لفظي ( فرياد زدن، رنجاندن) يا به صورت تجاوز به حقوق ديگران ( چيزي را به زور گرفتن)، نقطه قوت اين تعريف عيني بودن آن است به رفتار قابل مشاهده اطلاق مي شود. نقطه ضعف آن اين است که شامل بسياري از رفتارهايي است که ممکن است به طور معمول پرخاشگري تلقي نشود.
پرخاشگري وسيله اي رفتاري است در جهت رسيدن به هدفي؛ پرخاشگري خصمانه رفتاري است در جهت آسيب رساندن به ديگران ، بيشتر پرخاشگري هاي بين کودکان کوچک از نوع «وسيله اي» است.
اين نوع پرخاشگري به خاطر متعلقات است. کودکان از يکديگر اسباب بازي مي قاپند، يکديگر را هل مي دهند تا به اسباب بازي که مي خواهند بازي کنند دست يابند. به ندرت اتفاق مي افتد که کودکان بخواهند به کسي آسيب برسانند يا از روي عصبانيت دست به پرخاشگري بزنند.
پرخاشگري را بايد از جرئت ورزي متمايز دانست. جرئت ورزي، دفاع از حقوق يا متعلقات (مانند ممانعت کودک از اين که کسي به اسباب بازي اش دست بزند) يا بيان اميال و آرزوها را بر مي گيرد.مردم معمولاً شخص با جرئت را پرخاشگر مي دانند، در صورتي که کسي که از حق خود دفاع مي کند با جرئت است نه پرخاشگر.
تغييرات رشدي
کودکان در 12 ماهگي وقتي با هم هستند شروع به ابراز رفتار پرخاشگرانه وسيله اي مي کنند يعني رفتار پرخاشگرانه آنان غالباً به خاطر اسباب بازي و متعلقات ديگر است و در ارتباط با همسالان ابراز مي شود. کودکان گاهي اوقات به والدين و کودکان بزرگتر حمله ور مي شوند، ولي اين گونه پرخاشگري در مقايسه با پرخاشگري با همسالان، نسبتاً نادر است. کودکان همچنان که به سال هاي پيش از مدرسه و مدرسه نزديک مي شوند، کمتر دست به اعمال پرخاشگرانه مي زنند و در نوع پرخاشگري آنان هم تغييراتي ايجاد مي شود. يعني وقتي که پرخاشگري ابراز مي شود غالباً خصمانه است و کمتر «وسيله اي» است. به اين معنا که کودکان براي به دست آوردن هدف هاي وسيله اي کمتر مستقيماً از حربه هاي جسماني استفاده مي کنند؛ ولي وقتي که به کسي حمله لفظي يا بدني مي کنند بيشتر امکان دارد که با قصدي خصمانه اين کار را کرده باشند.
پرخاشگري لفظي، دست کم در سال هاي قبل از مدرسه افزايش مي يابد.
ثبات پرخاشگري
هرچند که سطح پرخاشگري کودکان از موقعيتي به موقعيت ديگر فرق مي کند ولي کودکان از لحاظ تداوم رفتار پرخاشگرانه در طول زمان با هم فرق دارند. کودکاني که در سال هاي اوليه به شدت پرخاشگرند به احتمال زياد در جواني و بزرگسالي هم پرخاشگر خواهند بود و کودکاني که پرخاشگر نيستند به احتمال زياد در بزرگسالي هم پرخاشگرنخواهند بود.
بعضي از مطالعات نشان مي دهد که ثبات پرخاشگري دخترها در طول زمان کمتر از پسرهاست و چند تحقيق ديگر نشان داده است که دخترها و پسرها از اين لحاظ تفاوتي ندارند. البته کودکان به هنگامي که با وقايع تنش زا مثل جدايي پدر و مادر يا به دنيا آمدن کودکي جديد رو به رو مي شوند بيشتر پرخاشگر مي شوند، ولي پرخاشگري شديد که بيش از چند ماه به طول انجامد غالباً حاکي از تداوم داشتن اين الگوي رفتار است. پرخاشگري در حد معمول کمتر جاي نگراني دارد. به خصوص در سال هاي پيش از مدرسه شايد اين اندازه پرخاشگري صرفاً نشان دهنده اين باشد که کودک مي خواهد انواع مختلف کنش متقابل اجتماعي را داشته باشد.
ادراک مقاصد ديگران و رفتار پرخاشگرانه
کودکان در مورد پرخاشگري ديگران برحسب اين که آن را عمدي يا تصادفي بدانند قضاوت هاي متفاوتي مي کنند. تحقيقي که پسرهاي بسيار پرخاشگر را با پسرهاي غير پرخاشگر مقايسه مي کند نشان مي دهد که پسرهاي پرخاشگر احتمالاً از مقاصد ديگران، درکي متفاوت از پسرهاي غير پرخاشگر دارند. براساس درجه بندي معلمان و همسالان تعدادي از پسرها در کلاس هاي دوم، چهارم، ششم به عنوان بسيار پرخاشگر يا غير پرخاشگر طبقه بندي شدند. سپس اين عده در موقعيتي آزمايشي مشاهده شدند که به آنان براي جور کردن قطعات پازل جايزه اي تعلق مي گرفت. قرار بر اين شد که وقتي که قسمتي از پازل کامل شد پسر بچه ديگري ( که همدست آزمايشگر) بود آن را به هم بزند. در حالت اول، پسر بچه آن را عمداً به هم زد؛ در حالت دوم، طوري به هم زد که تصادفي جلوه کند و در حالت سوم انگيزه هاي پسر بچه مبهم بود. کودکان مورد آزمايش اين امکان را داشتند که با خراب کردن پازل اين کودک «تلافي» کنند. کودکان پرخاشگر و غير پرخاشگر وقتي که احساس کردند که اين کودک عمداً خرابکاري کرده تلافي کردند و وقتي که ديدند عملش غيرعمدي بوده تلافي نکردند، ولي واکنش آنان به انگيزه هاي مبهم اين کودک بدين ترتيب بود که پسر بچه هاي پرخاشگر تلافي کردند و طوري واکنش نشان دادند که گويي اين کودک عمداً اين کار را کرده است. کودکان غير پرخاشگر تلافي نکردند و طوري عمل کردند که گويي اعمال او غيرعمدي بوده است.

تفاوت هاي جنسيتي
پسرها پرخاشگرتر از دخترها هستند. اين تفاوت در غالب فرهنگ ها و تقريباً در همه سنين و نيز در غالب حيوانات ديده مي شود. پسرهابيش از دخترها پرخاشگري بدني و لفظي دارند. از سال دوم زندگي اين تفاوت ها آشکار مي شود. براساس مطالعات مشاهده اي در مورد کودکان نوپاي بين سنين 1 تا 2 سال تفاوت هاي جنسيتي از لحاظ تعداد پرخاشگري بعد از 18 ماهگي ظاهر مي شود و قبل از آن اثري از آن نيست. پسرها به خصوص وقتي که به آنان حمله مي شود يا کسي مزاحم کارهايشان مي شود تلافي مي کنند. در يک مطالعه مشاهده اي در مورد کودکان پيش از مدرسه پسرها فقط اندکي بيش از دخترها مورد حمله قرار گرفتند، ولي دو برابر دخترها تلافي کردند. شايد اين که پسربچه بالقوه پرخاشگر است يا مي تواند آن را بياموزد علتي فيزيولوژيک داشته باشد. براي مثال پسران 1 تا 3 ساله در کلاس هاي پيش از دبستان از طرف بزرگسالان و همسالان بيش از دخترها به خاطر پرخاشگري مورد توجه قرار گرفتند. اين توجه گاهي مثبت بود ( لبخند زدن، ملحق شدن به بازي کودکان) و گاهي تا حدودي منفي ( متوقف کردن کودک يا سر کودک را با چيزي گرم کردن). توجه نشان دادن به رفتار کودک، به هر نحوي که باشد، بيش از بي توجهي به آن باعث تشويق رفتار مي شود.
الگوي خانواده و پرخاشگري
والدين کودکان به شدت پرخاشگر غالباً به هنگام اعمال قواعد و معيارها خشونت دارند و پرخاشگرند. يکي از پيچيده ترين و جامع ترين روش هايي که براي درک پرخاشگري در خانواده به کار رفته تحقيق «جرالد پاترسون» و همکارانش در مرکز يادگيري اجتماعي «شهر اورگون» بوده است. آنان براي مطالعه الگوهاي کنش متقابل خانوادگي در خانه و مدرسه و ارتباط آن با مشکلات رفتاري کودکان مشاهدات مستقيمي انجام داده اند. افراد مورد مطالعه از خانواده هايي بودند که به دليل مشکلات رفتاري مثل پرخاشگري، دزدي و ساير رفتارهاي ضداجتماعي فرزند يا فرزندانشان به درمانگاه رجوع کرده بودند.
وقتي که واکنش خشونت آميزي بروز مي کند ساير اعضاي خانواده کاري مي کنند که باعث دامن زدن به رفتار پرخاشگرانه مي شوند. براي مثال، برادري بر سر خواهرش فرياد مي زند، خواهر بر سر او فرياد مي زند و ناسزايي به او مي گويد. در اين موقع برادرش او را کتک مي زند و اين ماجرا ادامه مي يابد. تمام اين ها نشان مي دهد که والدين مي توانند در پاداش دادن و تنبيه کردن فرزندانشان رفتار با ثباتي داشته باشند و با استفاده از راه هاي مؤثر بدون اين که با تنبيه شديد همراه باشد پرخاشگري کودکان را کنترل کنند و بازآموزي کودکان در دوراني نسبتاً کوتاه ميسراست.
در آخر بايد گفت تلويزيون نيز منبع ديگري است که کودکان به خصوص پسرها از طريق آن رفتار پرخاشگرانه را مي آموزند.به طور مثال: خشونت از ارزش هاي آمريکايي تلقي مي شود، پرخاشگري به عنوان يکي از وسايل رسيدن به هدف تشويق مي شود. در برنامه هاي تلويزيوني که يکي از وسايل انتقال چنين ارزش هاي اجتماعي به کودکان است، به طور متوسط در هر ساعت پنج يا شش بار خشونت بدني نمايش داده مي شود، رفتار پرخاشگرانه شخصيت هاي تلويزيوني غالباً تقويت مي شود: قهرمان اين برنامه ها به همان اندازه پرخاشگرند که ضد قهرمان ها. در مطالعه اي کودکان چهار ساله به هنگام بازي آزاد در مهدکودک به مدت سه هفته مورد مشاهده قرار گرفتند و از لحاظ رفتار پرخاشگرانه به دو گروه بالاي متوسط و زير متوسط طبقه بندي شدند. سپس در طول چهار هفته بعد، کودکان به گروه هايي تقسيم شدند که در مهدکودک به مدت تقريباً نيم ساعت برنامه پرخاشگرانه مثل «بت من» و «سوپرمن» يا فيلم هاي معمولي و يا برنامه هاي جامعه پسند مي ديدند. کودکاني که از اول از لحاظ پرخاشگري در حد بالاي متوسط بودند در مدت بازي آزاد و بعد از ديدن برنامه پرخاشگرانه، از خود پرخاشگري بيشتري نشان دادند تا کودکان مشابهي که برنامه هاي معمولي را ديده بودند. دو گروه از کودکاني که از لحاظ پرخاشگري زير متوسط بودند و هر کدام يکي از اين برنامه ها را ديده بودند واکنششان با هم فرقي نداشت. اين الگوهاي رفتاري تا دو هفته بعد از پايان گرفتن تماشاي اين برنامه ها هم چنان ادامه داشت.
کودکاني که مستعد پرخاشگري هستند با ديدن خشونت از تلويزيون پرخاشگرتر مي شوند.

* پرخاشگري نتيجه عدم توانايي كودك در كنترل هيجانات خود است.
|
|
پرخاشگري (AGRESSION) يا خشونت (VIOLENCE) به هرگونه رفتار معطوف به هدف آسيب رساندن يا مجروح ساختن موجودي ديگر اطلاق مي شود. همه مردم رفتار پرخاشگرانه را تا اندازه يي كنترل مي كنند ولي از لحاظ ارزشي كه براي آن قايلند و ميزان محدود كردن آن با هم فرق دارند. براي مثال در ميان قبايل سرخپوست امريكايي، لوكانچي ها و آپاچي ها كودكانشان را جنگجو بارمي آورند و حال آنكه هيپي ها و زوني ها به فرزندانشان رفتار صلح جويانه و غيرپرخاشگرانه مي آموزند.
برخي پرخاشگري را رفتاري مي دانند كه به ديگران آسيب مي رساند يا بالقوه مي تواند آسيب برساند. پرخاشگري ممكن است بدني باشد (زدن، لگدزدن و گازگرفتن) يا لفظي (فرياد زدن، رنجاندن) يا به صورت تجاوز به حقوق ديگري (مانند چيزي را به زور گرفتن) رفتاري كه به ديگران آسيب مي رساند، پرخاشگري تلقي مي شود بويژه وقتي كه كودك بداند رفتارش به ديگري آسيب مي رساند و آگاهانه اين كار را بكند.
۷۹ درصد پاسخگويان در بين نزديكان خود كودك ونوجوان پرخاشگردارند و تنها ۲۱ درصد پاسخ منفي دادند. همچنين ۶۹ درصد والدين معتقدند پرخاشگري در كودكان نسبت به گذشته بيشتر شده است، ۲۴ درصد معتقدند تا حدودي بيشتر شده و ۷ درصد تصور مي كنند ميزان پرخاشگري كودكان كمتر شده است.
* دلايل پرخاشگري
كودكاني كه بشدت پرخاشگرند، والديني خشن دارند. در اين خانواده ها رفتارهاي متقابل غالباً وضعيتي ايجاد مي كنند كه الگوي رفتار پرخاشگرانه را درخانواده افزايش مي دهد. وقتي كه واكنش خشونت آميزي بروز مي كند، ساير اعضاي خانواده كاري مي كنند كه باعث دامن زدن به رفتار پرخاشگرانه مي شوند. پرخاشگري نتيجه عدم توانايي كودك در كنترل خود است. همچنان كه كودك بزرگترمي شود، پرخاشگري خصمانه او افزايش مي يابد و كودك بيشتر سعي در آسيب رساندن به ديگران دارد. در عين حال رسانه ها نقش مهمي در ارايه واقعيت هاي جامعه دارند. آنها حتي مي توانند راه مقابله با ناكامي ها را به افراد بياموزند. اهميت تلويزيون از آن رو نيست كه رسانه يي همه جا حاضر و فراگير است، بلكه اهميت اصلي آن را محتواي برنامه ها رقم مي زنند. برنامه هايي كه اگر در محتوا و ساختار آنها تجديدنظري كلي صورت نگيرد، اثرات سويي بر ذهن كودك مي گذارد و اين كودك فردا با همين افكار و ايده هاي غلط وارد جامعه خواهد شد.
۲۸ درصد پاسخگويان معتقدند مهمترين دليل پرخاشگري كودكان برنامه هاي تلويزيوني است، ۲۳ درصد آن را ناشي از تعليم و تربيت خانواده مي دانند، ۱۵ درصد به برنامه هاي ماهواره اشاره كردند، ۹ درصد به فيلم هاي ويديويي، ۸ درصد به تأثيردوستان، ۶ درصد به محيط مدرسه و ۵ درصد به ساير موارد اشاره كردند. ۶درصد نيز پاسخي به اين سؤال ندادند.
«علي خواجه حسيني» كارشناس ارشد روانشناسي معتقد است مهمترين دليل پرخاشگري كودكان محيط ناسالم است. اين محيط ممكن است ويژگي هايي داشته باشد. مثلاً الگوي پرخاشگري را براي كودكان فراهم بكند. كودكاني كه شاهد پرخاشگري و فحاشي والدين هستند و يا اين طرز رفتار را از رسانه ها بويژه تلويزيون مشاهده مي كنند، از اين دسته اند. هنگامي كه كودك شاهد دستيابي افراد پرخاشگر به موفقيت هاي اجتماعي است، نسبت به انجام رفتارها تقويت مي شود. درمشاوره با كودكان پرخاشگر همچون ساير اختلالات رفتاري، خانواده هم مدنظر قرارمي گيرد. خانواده هايي كه بشدت تنبيه گر هستند و يا شخصيت پدرومادر به گونه يي است كه دربرابر وقايع، واكنش هاي احساسي بيش از حدي از خود نشان مي دهند، طبيعتاً چنين كودكاني را پرورش مي دهند. بنابراين به جرأت مي توان گفت كه نخستين و مهمترين قدم در جهت كمك به اين دسته از كودكان اين است كه به والدين آموزش دهيم كه چگونه احساسات و رفتارهاي خود را كنترل كنند.
اين روانشناس همچنين اعتقاد دارد پرخاشگري جنبه ارثي دارد و مي گويد: در تحقيق از والديني كه خود پرخاشگر هستند، مشاهده شد كودكاني دارند كه زمينه پرخاشگري در آنها بيش از ساير افراد است. پرخاشگري ناشي از اختلال در سيستم عصبي است كه در نتيجه فرد قادر به كنترل هيجانات رفتارهاي خود نيست.
* پرخاشگري در چه سنيني بيشتر ديده مي شود؟
كودكان در ۱۲ ماهگي وقتي با هم هستند، شروع به ابراز رفتار پرخاشگرانه مي كنند. اين رفتار آنان غالباً به خاطر اسباب بازي و متعلقات ديگر است و درارتباط با همسالان ديده مي شود.
گاهي اوقات آنان به والدين و كودكان بزرگتر حمله ور مي شوند ولي اين گونه پرخاشگري در مقايسه با پرخاشگري با همسالان نادر است. همچنان كه كودكان به سالهاي پيش از مدرسه و مدرسه نزديك مي شوند، كمتر دست به اعمال پرخاشگرانه مي زنند. پرخاشگري لفظي در سالهاي قبل از مدرسه با افزايش سن افزايش مي يابد. كودكاني كه در سالهاي اوليه بشدت پرخاشگرند، به احتمال زياد در جواني و بزرگسالي هم پرخاشگر خواهند بود و كودكاني كه پرخاشگر نيستند، به احتمال زياد در بزرگسالي هم پرخاشگر نخواهند بود.
به نظر ۳۳ درصد پرسش شوندگان پرخاشگري در همه سنين ديده مي شود، ۲۲ درصد به مقطع راهنمايي اشاره كردند، ۱۸ درصد به مقطع دبيرستان، ۱۲ درصد پاسخ دادند فرقي ندارد، ۹ درصد معتقدند درمقطع ابتدايي كودكان بيشتر پرخاشگرند و ۶ درصد به سنين پيش از دبستان اشاره كردند.
* عواقب پرخاشگري متوجه كيست؟
كودكان هنگامي كه با وقايع تنش زايي مثل جدايي پدرومادر يا به دنيا آمدن كودكي جديد روبرو مي شوند، بيشتر پرخاشگر مي شوند ولي پرخاشگري شديدي كه بيش از چند ماه به طول مي انجامد، غالباً حاكي از تداوم داشتن اين الگوي رفتار است. واكنش هاي پرخاشگرانه در وضعيت مبهم به كودك شهرتي مي دهد كه باعث مي شود ديگران با او با پرخاشگري رفتار كنند. در نتيجه كودك پرخاشگر از طرف ديگران با واكنش هاي پرخاشگرانه مواجه مي شود و بدين ترتيب اين اعتقاد كه ديگران مقاصدي خصمانه دارند در او قوت مي گيرد و عواقب پرخاشگري بيشتر متوجه خود كودك مي شود.
۲۹ درصد افراد معتقدند عواقب پرخاشگري بيشتر متوجه جامعه است، ۲۲ درصد به خانواده، ۱۷ درصد به خود كودك، ۲ درصد به دوستان كودك و ۳۰ درصد نيز به همه موارد اشاره كردند.
* راههاي جلوگيري از پرخاشگري
براي جلوگيري از پرخاشگري كودكان تشنج زدايي از محيط زندگي و تأمين نيازهاي ضروري و فراموش شده آنان به نحوي كه ارضاكننده نيازهاي رواني شان باشد، ضروري است.
در عين حال بايد روحيه كودك راتقويت كرد از هر شكست به او جرأت و اطمينان براي ادامه تلاش را داد.
علي خواجه حسيني در اين باره مي گويد: براي از بين بردن پرخاشگري كودكان نمي شود آنان را خارج از زمينه رشدشان (خانواده، مدرسه و محيط اطراف) در نظر گرفت. اگر اين پرخاشگري ناشي از نارسايي در مناسبات رفتاري مربوط به هركدام از اين محيط ها باشد، طبيعتاً در مشاوره ها بايد به آن تكيه كرد. ضمناً مي توان از برخي روشهاي تغيير رفتاري و دارودرماني در اين رابطه استفاده كرد. تغيير رفتار مي تواند مبتني بر تقويت رفتارهاي مثبت و از بين بردن رفتارهاي پرخاشگرانه منفي از طريق بي توجهي به اين رفتارها باشد.
۲۶ درصد پرسش شوندگان معتقدند آموزش صحيح والدين در جلوگيري از پرخاشگري كودكان مؤثر است، ۲۲ درصد به پخش نكردن برنامه هاي خشونت آميز اشاره كردند، ۱۹ درصد گسترش برنامه هاي تفريحي، ۱۱ درصد كنترل برنامه هاي تلويزيوني، ۱۱ درصد آموزش خانواده ها از طريق اين رسانه، ۶ درصد جدي گرفتن بحث تعليم و تربيت در مدارس و ۵ درصد تغيير نظام آموزش وپرورش را نام بردند.
* جامعه آماري
۵۶ درصد افراد اين نظرسنجي را زنان و ۴۴ درصد آنان را مردان تشكيل مي دادند. همچنين ۳۵ درصد آنها ۳۱ تا ۴۰ سال سن داشتند، ۲۸ درصد ۲۱ تا ۳۰ سال، ۱۸ درصد ۴۱ تا ۵۰ سال، ۱۲ درصد ۵۱ تا ۶۰ سال و ۷ درصد كمتر از ۲۰ سال سن داشتند. در عين حال تحصيلات ۴۰ درصد پرسش شوندگان ديپلم، ۲۴ درصد ليسانس، ۱۷ درصد فوق ديپلم و دانشجو۱۷، درصد زيرديپلم و ۲ درصد فوق ليسانس بود.










